آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - عنوان كتاب و آيين انتخاب آن - اسفنديارى محمد

عنوان كتاب و آيين انتخاب آن
اسفنديارى محمد


بخش چهارم
دل تو نـــامه عقل و سخنت (عنوان) است
بكوش سخت و نكوكن زنامه (عنوان) را
ناصر خسرو آيين انتخاب عنوان كتاب
تا بدين جا بحث ما درباره عنوان كتاب بود. اهميت عنوان كتاب, نقش عنوان در استقبال از كتاب و بى توجهى به آن, نابسامانى در عنوان كتاب, ضرورت (انتخاب) عنوان و صعوبت آن, و مسائل ديگرى از اين دست, در بخشهاى پيشين اين نوشتار مورد پژوهش قرار گرفت. اينك ادامه اين نوشتار معطوف به آيين انتخاب عنوان كتاب است.
گو اينكه درباره آيين انتخاب عنوان تاكنون پژوهشى سامان نيافته است; امّا چنين نيست كه انتخاب آن, ديمى و كتره اى است و بر اساس آيين ويژه اى نيست. از قضا نكته هاى باريكتر ز مو اينجاست و بخش اوّل اين نوشتار به منزله مدخل و مقدمه بحث از آيين انتخاب عنوان است. يادآور مى شود كه در شمارش آيين انتخاب عنوان, ترتيب خاصى ملحوظ نشده است و مقدم داشتن هر اصل به معنى اهميت بيشتر آن نيست.١ ـ رعايت زبان معيار
انتخاب عنوان كتاب بايد بر اساس زبان معيار باشد. زبان معيار چيست؟ آغاز مناقشات اينجاست. مقصود ما از زبان معيار, زبانى است تثبيت شده (CODIFICATION) و همراه با انعطاف در برابر تحولات جديد فرهنگى كه داراى اصول و هنجارها (norms) يى است و رعايت آن براى متكلمان به آن زبان الزامى است. اين اصول در كتابهاى دستور زبان تدريس شده و در مدارس تدريس مى گردد و مرجع صورتهاى غلط و درست در زبان است١. مصداق بارز و زنده زبان معيار, زبان مردم كوچه و بازار و روستاييان درس نخوانده است. آنان كه به صرافت طبع سخن مى گويند و آنچه پدرانشان گفت بگو, مى گويند. يعنى مردمى كه تحت تأثير راديو و تلويزيون و مطبوعات قرار نگرفته اند و غلطهاى رسانه هاى گروهى به زبان آنان راه نيافته است.
عنوان كتاب بايد بر اساس زبان معيار و صحيح باشد. هيچ غلطى درواژه يا واژه هاى آن نباشد و مطابق با ساختار و دستور زبان فارسى باشد. استعمال واژه غلط در عنوان كتاب, بسيار در ذوق زننده است و مانند غلط در غلطنامه كتاب, نابخشودنى. نويسنده اى كه در عنوان كتاب مرتكب غلط شود, متجاهر به فسق است; فسق ادبى. چنين نويسنده اى ظاهر الصلاح نيست; ظاهر الصلاح ادبى.
براى اينكه بحث حاضر انتزاعى نباشد, پرداختن به مثال اجتناب ناپذير است٢: يكى از واژه هاى غلطى كه به عنوان كتابها راه يافته, واژه (نوين) است. ظاهراً نخستين كسى كه اين واژه غلط را در عنوان كتاب استعمال كرده, عيسى صديق است: روش نوين در تعليم و تربيت (١٣١٤ شمسى.) همچنين ظاهراً نخستين كسى كه اين واژه غلط را در شعر استعمال كرده, مرحوم نيمايوشيج است: عجب فزاى سخنگوى بس نوين است او/ نهفته طينت و باريك بين و تنها خيز (١٣٠٦شمسى.) از آن پس اين واژه در شعر و نظم و نثر استعمال مى شود. در حالى كه اين واژه به سه دليل غلط است: اوّلاً در متون فارسى گذشته استعمال نشده است; ثانياً عامه مردم (كه مرجع صورتهاى غلط و درست در زبان هستند), آن را استعمال نمى كنند. ثالثاً ساخت اين كلمه از نظر دستور زبان فارسى غلط است. زيرا پسوند (ين) همراه اسم مى آيد و از آن صفت مى سازد; مانند آهنين, نمكين, مويين, خونين. امّا واژه (نو) صفت است و نمى تواند با (ين) صفت ساز تركيب شود٣.
اينك كه اين سطور را مى نگارم, در حدود بيست عنوان كتاب را در پيش رو دارم كه واژه غلط نوين در عنوان آن استعمال شده است. مانند عنوانهاى: ادبيات نوين ايران, ادبيات نوين عرب, ادبيات نوين تركيه, نگرشى بر تاريخ ايران نوين (هر چهار كتاب از يك نويسنده)٤, تاريخ نوين ايران ٥, فرهنگ نوين عربى ــ فارسى٦, تفسير نوين٧, رساله نوين٨, مسائل زبانشناسى نوين٩, بهداشت نوين١٠, واژه نامه نوين١١, و قس عليه باب فعلل و تفعلل!
از ديگر واژه هايى كه به غلط در عنوان كتابها استعمال مى شود, واژه (پيرامون) يا (در پيرامون) است. گو اينكه اين واژه غلط نيست; امّا غالباً نابجا و به غلط در عنوان كتابها استعمال مى شود. زيرا تصور مى شود كه (در پيرامون) به معنى (د باره) است و از اين رو به جاى آن استعمال مى شود. در صورتى كه (در پيرامون) يعنى (در اطراف) و (در حول و حوش); امّا (درباره) يعنى (در خصوص). بنابر اين هنگامى كه گفته شد (در پيرامون آن خانه صحبت شد); يعنى (در حول و حوش آن خانه (و نه در خصوص آن) صحبت شد١٢).
سوگمندانه تفاوت ميان (در پيرامون) و (درباره) در عنوان برخى از كتابها رعايت نشده است. فى المثل كتابى درباره قرآن نوشته مى شود و عنوان در پيرامون قرآن براى آن انتخاب مى شود. براى نمونه به اين عنوانها بنگريد كه (در پيرامون) به غلط و نابجا در عنوان آن استعمال شده است: در پيرامون روان١٣, ده مقاله پيرامون مبدأ و معاد١٤, پيرامون قرآن و عهدين ١٥, پيرامون انقلاب اسلامى١٦, پيرامون جمهورى اسلامى١٧, پژوهشى عميق پيرامون زندگى على عليه السلام١٨, و ديگر كتابهايى از اين دست.
از نكات ديگرى كه در عنوان كتاب بايد رعايت شود, استعمال صحيح حرف اضافه است. برخى از حروف اضافه اى كه در عنوان كتابها استعمال مى شود, صحيح و بقاعده نيست. مثلاً به اين عنوانها بنگريد: تحليلى بر انقلاب اسلامى١٩, تحليلى نو بر عقايد وهابيان٢٠. در اين دو عنوان, حرف اضافه (بر) نابجا و غلط استعمال شده است و مى بايست به جاى آن از حرف اضافه (از) استفاده مى شد. زيرا فعل (تحليل) براى اينكه متمم بگيرد با حرف اضافه (از) (كه براى بيان جنس ونوع چيزى است), استعمال مى شود. مثلاً گفته مى شود: لباس از پشم; و بدين وسيله جنس و نوع لباس بيان مى شود. هكذا بايد گفته شود: تحليلى از انقلاب اسلامى; تا بدين وسيله نوع تحليل (كه از چيست), بيان شود.٢ ـ هماهنگى واژه ها
واژه هاى استعمال شده در عنوان كتاب بايد هماهنگ باشد. در مثل نبايد واژه هاى فرنگى و دينى را در كنار هم نهاد. واژه ها بايد يا رومى رومى يا زنگى زنگى باشد. واژه هايى چون (كانال) و (فراز) كه هر دو فرنگى است, نبايد در كنار واژه ها و مفاهيم دينى باشد; مانند تركيباتى كه امروزه همواره ديده مى شود: فرازهائى از اسلام, كانال قرآن و حديث, و… درست است كه هوراس, شاعر وسخنور رومى مى گفت: زبان مانند درختان بيشه اى است كه مجموعه اى از برگهاى كهنه و نو دارد٢١. امّا كهنه و نو بودن واژه ها چيزى است; و ناهماهنگ و وصله ناجور بودن واژه ها چيز ديگرى است. كنار هم نهادن واژه هاى ناهماهنگ, يادآور مضمون شعر ظريفى خوش ذوق است كه مى گفت: كتلت فرنگى را پيش آش جو ديدم/ گفتمش مبارك باد ارمنى ــ مسلمانى.
اينك به عنوان اين كتاب بنگريد: نقد عقل محض٢٢. همچنين به عنوان اين كتاب بنگريد: سنجش خرد ناب٢٣. اين دو, دو ترجمه از كتاب kritik der reinen venunft كانت است. هر دو مترجم, واژه هايى براى عنوان كتاب خويش انتخاب كرده اند كه هماهنگ و يكدست است. سه واژه (نقد) و (عقل) و (محض) در ترجمه نخست, عربى (مستعمل در فارسى) است. هكذا سه واژه (سنجش) و (خرد) و (ناب) در ترجمه دوّم, فارسى است. البته نيازى نيست كه واژه ها تا بدين اندازه هماهنگ و متجانس باشد. امّا نبايد مانند عنوانهايى چون فرازهائى از اسلام٢٤, واژه هاى آن تا بدين پايه ناهموار و ناهماهنگ باشد. زيرا سنخيتى ميان واژه (فراز) با (اسلام) نيست. البته در اين عنوان, مقصود از فراز, واژه فارسى فراز نيست كه به معنى (بلندى) است. بلكه مقصود از فراز, واژه PHRASE فرانسوى است كه به معنى (جمله) است. بنابراين پيداست كه عنوان فرازهائى از اسلام, واژه هاى آن تا چه اندازه ناهماهنگ است.٣ ـ پرهيز از استعمال واژه هاى بيگانه
واژه هاى بيگانه, خاصه واژه هايى كه معادل فارسى آن موجود است, نبايد در عنوان كتاب استعمال شود. البته مقصود از واژه هاى بيگانه, تنها واژه هاى (ماوراء جغرافيا) و فرنگى نيست; بلكه واژه هاى (ماوراء تاريخ) و كهنه ايرانى نيز مقصود است. به ديگر عبارت, مقصود از واژه هاى بيگانه, كليه واژه هايى است كه امروزه فارسى زبانان با آن بيگانه هستند; خواه اين واژه ها, فرنگى و ماوراء جغرافيا باشد و خواه ايرانى و ماوراء تاريخ. مثلاً واژه (بيبليوگرافى) (BIBLIOGRAPHY) از واژه هاى بيگانه است و عرف مردم با آن ناآشنا هستند. بنابر اين نبايد اين واژه در عنوان كتاب استعمال شود; خاصه اينكه معادل آن (كتابشناسى) در زبان فارسى موجود است.
واژه بيبليوگرافى مثالى بود از واژه هاى بيگانه كه ماوراء جغرافيا و فرنگى است. اكنون به ذكر مثالى مى پردازيم درباره واژه هاى ماوراء تاريخ و كهنه كه امروزه عرف مردم با معناى آن بيگانه هستند. واژه (خرسند), در گذشته به معنى (قانع) بوده است. نظامى مى گويد: كمند زلف خود در گردنم بند/ به صيد لاغر امشب باش خرسند. در اين بيت (و نيز در ديگر متون قديمى), واژه خرسند به معنى قانع آمده است. امّا امروزه اين واژه در اين معنا كهنه شده و خرسند به معناى ديگرى استعمال مى شود. زيرا معنى واژه خرسند به قانع, مربوط به ماوراء تاريخ (معاصر) است و امروزه عامه مردم با اين معنى آشنا نيستند.
در پيش گفتيم كه واژه ها روزى به دنيا مى آيند; روزى پير مى شوند; و ديگر روز مى ميرند. بنابر اين نبايد در عنوان كتاب از واژه هاى مرده ماوراء تاريخ استفاده كرد; بلكه بايد از واژه هاى زنده و سرزنده استفاده كرد. آن هم نه واژه هاى زنده ماوراء جغرافيا; بلكه واژه هايى كه در نزد مخاطبين نويسنده, زنده و سر زنده است. اينك به اين عنوان بنگريد: هلنيسم: دروغى بزرگ درباره ملتى كوچك٢٥. در اين عنوان, واژه هلنيسم (Hellenism) به كار رفته كه براى بسيارى نامفهوم است. در صورتى كه به جاى اين بيگانه گويى, مى بايست گفته مى شد: فرهنگ و تمدن يونانى: دروغى بزرگ در…. قلمبه گويى و استعمال واژه بيگانه در عنوان كتاب, موجب طرد خواننده خواهد شد. ٤ ـ پرهيز از زبان رمز
گفتيم كه نبايد واژه هاى بيگانه در عنوان كتاب استعمال شود. زيرا استعمال واژه هاى بيگانه مغاير با صراحت و روشنى است كه شرط عنوان كتاب است٢٦. همچنين از زبان رمز نيز در عنوان كتاب بايد پرهيز شود. چه اينكه زبان رمز, موجب ابهام مى گردد و اين نيز مغاير با وضوح عنوان است. مثلاً به اين عنوان بنگريد: كُلُّهُ سِرّ. از اين عنوان با رمل و اسطرلاب هم نمى توان چيزى فهميد. زيرا اين عنوان كاملاً رمزى است و هر يك از پنج حرف آن به كلمه اى اشاره دارد. نياز به توضيح است كه شيخ بهائى در كتاب كشكول مى گويد يكى از دانشمندان كتابى درباره علوم خمسه محتجبه نوشته و عنوان آن را كلّه سرّ گذاشته و با هر يك از حروف عنوان آن به يكى از آن علوم اشاره كرده است٢٧. علوم خمسه محتجبه عبارت است از: كيميا, ليميا, هيميا, سيميا و ريميا! در عنوان كلّه سر, (كاف) اشاره به كيميا و (لام) اشاره به ليميا و (ها) اشاره به هيميا و (سين) و (راء) اشاره به سيميا و ريميا است٢٨. پيداست كه نويسنده در انتخاب اين عنوان بسيار ذوق و ظرافت به خرج داده است; امّا چه سود كه از اين عنوان هيچ چيز نمى توان فهميد.
مثال ديگر از عنوانهاى رمزى, اين عنوان است: دو چوب و يك سنگ. از اين عنوان نيز چيزى نمى توان فهميد. چه بسا خواننده با ملاحظه اين عنوان تصور مى كند كه در كتاب مزبور به چوب و سنگ پرداخته شده است! حاليا كه چنين نيست و كتاب حاضر در مقوله ديگرى است. مقصود از دو چوب, عدد يازده و مقصود از سنگ, صفر است. و مقصود از يازده و صفر, عدد ١١٠ است كه به حساب ابجد برابر با نام (على) (امير الموٌمنين ـ ع ـ) است٢٩. اينك بنگريد كه نويسنده براى مقصود خود از چه زبان رمزى استفاده كرده كه دريافتن آن تا بدين اندازه صعب و مستصعب است.
البته عنوان برخى از كتابها رمزى نيست; امّا با عنوان رمز از آنها ياد مى شود. مثلاً اينفانته كتابى دارد با عنوان, ThreeTristes Tigers (سه ببر محزون) كه غالباً از آن با عنوان رمزى TTT ياد مى شود و بدين طريق, يك بازى زبانى ساخته مى شود٣٠. همچنين در تاريخ اسلام, از بسيارى از كتابهاى رجالى و حديثى شيعه و اهل سنت, به صورت رمز ياد مى شود. ظاهراً پايه گذار چنين شيوه اى در كتابهاى شيعه, علامه مجلسى بوده است. وى در تأليف كتاب بحارالانوار, از بسيارى از جوامع روايى شيعه با عنوان رمز ياد كرده و از آن پس اين رموز متداول گرديده است. اين رموز در كتاب توضيح المقال فاضل كنى و منتهى المقال بوعلى و تيسيرالوصول ابن ديبع شيبانى آمده است كه اينك به چند نمونه از آنها اشاره مى كنيم. كافى: كا, كتاب من لا يحضره الفقيه: يه, تهذيب: يب, استبصار: صا, بصائر الدرجات: ئر, كامل الزيارة: مل, سرائر: سر, عيون و محاسن: عين, مهج الدعوات: مهج, صحيح بخارى: خ, صحيح مسلم: م, موطاٌ مالك: ط, سنن نسائى: س, رجال كشى: كش, رجال نجاشى: جش, رجال برقى: قى٣١.
كوتاه سخن اينكه انتخاب عنوان رمزى براى كتاب, مقبول نيست. امّا وضع عنوان رمزى براى كتابها, معمول و مقبول است و بديهى است كه اين دو, دو چيز است. ٥ ـ رعايت ادب نفس
تا بدين جا چهار شرط در انتخاب عنوان كتابها برشمرديم: پرهيز از زبان رمز, پرهيز از استعمال واژه هاى بيگانه, هماهنگى واژه ها و رعايت زبان معيار. اينها همه, يعنى رعايت (ادب درس) و اينكه نويسنده بايد از شلختگى و بى بند و بارى ادبى در عنوان كتابها بپرهيزد. اينك مى افزاييم كه رعايت (ادب نفس) در عنوان كتاب نيز ضرورى است.
سوگمندانه در عنوان برخى كتابها, خاصه كتابهايى كه به نقد و رد انديشه اى پرداخته است, هوچيگرى و دشنام پراكنى ديده مى شود. در حالى كه انديشه را با انديشه پاسخ بايد داد, نه با اُشتُلُم. دلايل قوى بايد و معنوى/ نه رگهاى گردن به حجت قوى. عنوان ملايم و رعايت ادب نفس, (حُسن بيان) است و اين, مايه فروغ (قوت برهان).
رعايت ادب نفس در رديّه ها و كتابهاى نقد, خاصه در عنوان آن بسيار ضرورى است. عنوان كتاب, محل منازعه نيست و در آن نبايد شمشير را از رو بست. اساساً نويسنده اى كه كتابى در رد وى منتشر مى شود, خشمگين و متأثر مى گردد. بنابر اين نبايد وى را با عنوانى گزنده, خشمگينتر ساخت و مانع تأثير و پذيرش حقيقت شد. مى گويند فيثاغورس, فيلسوف بزرگ يونان باستان, جمعيتى سرّى تشكيل داده بود كه دستوراتشان نيز سرّى و به صورت رمز بود. از جمله دستورات سرّى آنان, اين بود كه (آتش را با كارد به هم نزنيد); يعنى كسى را كه خشمگين است, با گفتن سخنان تند, خشمگينتر نكنيد٣٢. بنابراين نويسنده اى كه با نقد و رد خشمگين مى شود (يا حتى نمى شود), نبايد با عنوان گزنده, او را خشمگينتر (يا خشمگين) ساخت.
اينك به اين عنوانها بنگريد: سلاسل الحديد لتقييد ابن ابى الحديد, سلاسل الحديد فى رد ابن ابى الحديد٣٣, و سلاسل الحديد على عنق عبدالوهاب فريد٣٤. (زنجيرهاى آهنى بر گردن عبدالوهاب فريد.) دو كتاب نخست در رد ابن ابى الحديد است و كتاب اخير, عهده دار نقد و رد انديشه هاى جناب عبدالوهاب فريد تنكابنى. درباره دو عنوان نخست چيزى نمى گوييم جز اينكه نام ابن ابى الحديد و سلاسل الحديد, قافيه را رديف كرده و لابد سبب انتخاب چنين عنوانى شده است. اينك به عنوان كتاب اخير مى پردازيم كه چند سال پيش تأليف شده است.
عنوان كتاب مزبور به قدرى نيش دار و گزنده است كه آدمى را به ياد قفل و محكمه و زنجير مى اندازد. به فرض اينكه نويسنده در اين كتاب جز حق نگفته و انصاف علمى را رعايت كرده است; امّا چنين عنوانى سخنش را بى تأثير كرده و حتى خود را متهم به هوچيگرى كرده است. اگر مقصود از نقد, قانع ساختن فرد منقود است; هوچيگرى و دشنام پراكنى, آفت سهمگين آن است. مضافاً اينكه حاصل تندى و عتاب در بيان, تندى و عتاب است. از اميرالموٌمنين على ـ ع ـ روايت شده است: (أَجمِلوا فِى الخِطابِ; تَسمَعُوا جَميِلَ الجَوابِ)٣٥. يا به گفته فردوسى: درشتى ز كس نشنود نرم گوى/ سخن تا توانى به آزرم گوى. بيفزاييم كه از على ـ ع ـ روايت شده كه عنوان نوشتار مؤمن, حُسن خلق است: (عنوانُ صَحيِفَةِ المؤمنِ حُسنُ خُلِقِه) ٣٦.
بارى, رعايت ادب نفس در عنوان كتاب, خاصه كتابهايى كه عهده دار نقد و رد است, بسيار ضرورى است. انتخاب عنوانهاى گزنده و نيش دار, نويسنده را محكوم به هوچيگرى مى كند. (بردبارى علمى) را نبايد از كف داد. در احاديث پيشوايان اسلامى, (علم) و (حلم) مكرراً در كنار يكديگر آمده است و اين, بسيار پرمعنا و آموزنده است. والتحقيق فى محل آخر; فتأمل.
٦- پرهيز از مبالغه و بزرگ نمايى
عنوان كتاب, آگهى تجارتى فريب دهنده نيست و مبالغه و بزرگ نمايى ابداً در آن روا نيست. در مثل نمى توان براى كتابى كه در آن اشاراتى كلى به اقتصاد اسلامى شده است, عنوان اقتصاد اسلامى را انتخاب كرد. زيرا موضوع اقتصاد اسلامى, بسيار گسترده و متنوع است ويك كتاب مختصر نمى تواند عهده دار چنين موضوعى باشد. همچنين عنوانهايى چون اسلام شناسى و تاريخ تمدن اسلامى را هنگامى براى كتابى مى توان انتخاب كرد كه نويسنده از عهده چنين موضوعات سترگى برآمده باشد. مبالغه و بزرگ نمايى در عنوان كتاب, غِشّ با خواننده است. (نمود) كتاب (عنوان), بايد به اندازه (بود) كتاب (محتوا) باشد; نه بيشتر از آن. به گفته سعدى:
بــــه انــدازه بـــود بـــايـد نـمود
خجالت نبرد آنكه ننمود و بود
زرانـــــــدودگان را بـه آتش برند
پديد آيــد آنگه كه مس يا زرند

بنابراين از انتخاب عنوانهاى فريب دهنده و توخالى بايد پرهيز كرد. گواينكه نويسنده اى كه عنوانى توخالى و فريب دهنده براى كتاب خود انتخاب مى كند, سرانجام رسوا مى شود. زيرا هنگامى كه كتابش خوانده شود, معلوم مى گردد كه گندم نماى جو فروش بوده است و از عهده آن عنوان بزرگ برنيامده است.
بسيارى از كتابهايى كه اينك با عنوان جامعه شناسى و روان شناسى و اسلام شناسى و نظاير اينها منتشر مى شود, عنوانهايشان فريبنده و مبالغه آميز است. زيرا در اين كتابها تنها به پاره اى از اين موضوعات پرداخته شده است و نه كليه مباحث متنوع و درازدامن آن.
گذشته از عنوان اين دسته آثار, عنوان ناسخ التواريخ كه لسان الملك سپهر براى كتاب خود انتخاب كرده, بسيار مبالغه آميز و بزرگ نماست. اگر اين اثر, كليه كتابهاى تاريخى را نسخ كرده است, پس نويسنده در نقل تاريخ به كداميك از متون تاريخى اتكاء كرده و از چه كتابهايى استفاده كرده است؟ مگر نه اينكه مأخذ و مستند كتابهاى تاريخى پسين, كتابهاى تاريخى پيشين است. بنابر اين نويسنده كتاب مزبور چگونه مدعى است كه كتابش نسخ كننده كليه كتابهاى تاريخى است. بيفزاييم كه اساساً اين كتاب نه تنها ناسخ التواريخ نيست; بلكه منسوخ التواريخ است.
از ديگر كتابهايى كه عنوان آن مبالغه آميز و درشت است, به عنوانهاى ذيل مى توان اشاره كرد: در انقلاب ايران چه شده است و چه خواهد شد (اثر دكتر رضا براهنى), مبانى نظرى تمدن غربى, وضع كنونى تفكر در ايران, انقلاب اسلامى و وضع كنونى عالم (هرسه, اثر دكتر رضا داورى). اشاره اى به چگونگى اين عنوانها مى تواند بحث حاضر را روشنتر كند.
عنوان نخست (در انقلاب ايران چه شده است و چه خواهد شد), براى كتابى در حدود دويست صفحه, بسيار مبالغه آميز و درشت است. خاصه اينكه نويسنده در اين كتاب, كمتر به چگونگى وقايع انقلاب اسلامى ايران پرداخته و بيشتر, برداشتهاى خود را از روند انقلاب بازگو كرده است. مضافاً اينكه خبر دادن از آينده هر انقلاب (چه خواهد شد), كارى علمى نيست و اساساً ترسيم آينده آن, ناممكن است. بيفزاييم كه پرداختن به اين دو موضوع (چه شده است و چه خواهد شد), مستلزم بررسى ابعاد گونه گون انقلاب اسلامى ايران و تأليفى بسيار درازدامن است. امّا اين مهم در كتاب حاضر انجام نگرفته و تنها به اشاراتى كلى درباره انقلاب ايران بسنده شده است.
بنابر اين عظمت و اهميت انقلاب اسلامى ايران, مستلزم تأليفى بسيار مفصل است و در كتابى مختصر نمى توان حتى مهمترين وقايع آن را ضبط و ثبت كرد. مگر اينكه نويسنده, به اهميت انقلاب اسلامى ايران بى اعتقاد باشد. امّا نويسنده كتاب حاضر بى اعتقاد به اهميت انقلاب نيست و خود به عظمت آن متفطّن است. بنگريد كه كتاب حاضر با نقل اين حادثه آغاز مى شود:
چند روزى بعد از شورش بزرگ بيست و يكم و دوم بهمن ماه, يك شب باتفاق دوستى در منزل دوستى ديگر مانديم كه در جواديه مدير مدرسه بود. پنجاه ساله مردى بود بسيار موقر و مؤدب, و از خوشحالى در پوست نمى گنجيد و مدام دست به سبيل تابدار فلفل نمكيش مى كشيد و مى گفت, (اگر همين امشب هم بميرم به آرزويم رسيده ام. سقوط سلطنت آرزوى تمام عمرم بود.)
…. سه روز بعد دوستى كه مرا به منزل مدير مدرسه برد, تلفن كرد: (عصرى بيا مسجد, ابراهيم آقا فوت شده.) (ولى آخر چرا؟ ابراهيم آقا كه كاملاً سر حال و سالم بود!) صداى گرفته از پشت تلفن گفت: (روز شنبه ابراهيم آقا ميرود بمدرسه. بچه ها بخط واى مى ايستند, مى بيند از هر كلاسى يكى دو نفرى نيستند. وقتى كه از رفقاشان مى پرسد كه بچه ها كجا هستند, مى فهمد كه بعضى از بچه ها شهيد شده اند. ابراهيم آقا حالش بهم مى خورد. روز بعد مى روند بهشت زهرا, باتفاق معلم هاى ديگر. ابراهيم آقا نمى تواند جلوى گريه اش را بگيرد. در بازگشت هم گريه امانش نمى دهد. شب, در حال گريه خوابش مى گيرد. صبح ديگر بيدار نمى شود! )
نويسنده پس از نقل اين حادثه افزوده است :(انقلاب ايران آنچنان عميق است كه شهيدانش را هم از قلمرو عمل, يعنى قلمرو تفنگ و مسلسل و خون, مى گيرد, و هم از قلمرو احساس وعاطفه٣٧).
نقل همين حادثه تكان دهنده كه كتاب مزبور با آن آغاز مى شود, خود نشانگر عظمت انقلاب اسلامى ايران و مبالغه آميز بودن عنوان اين كتاب است. زيرا در كتابى چنين مختصر, نمى توان به مسائل گذشته وآينده انقلاب اشاره كرد; آن هم انقلابى كه به گفته نويسنده (آنچنان عميق است كه …)
عنوان دوم (مبانى نظرى تمدن غربى) نيز مبالغه آميز است و كتابى در صدو پنجاه صفحه نمى تواند عهده دار آن باشد. زيرا پرداختن به مبانى نظرى تمدن غربى, كارى است سترگ كه در كتابى چنين مختصر نمى توان بدان وفا كرد. از قضا نويسنده كتاب حاضر به بزرگ نما بودن اين عنوان استحضار داشته و در مقدمه كتاب اشاره كرده است كه:
اين دفتر مجموعه چند مقاله است كه قبلاً در مجلات … چاپ شده است وقتى قرار طبع مجدد آن گذاشته مى شد, فرصت نبود كه در مورد عنوان فكر كنم ]![; باطناً هم ترجيح ميدادم كه ناشر اسم و عنوانى مناسب پيدا كند; زيرا گاهى ناشران در اين مورد حسن ذوق دارند اما ناشر محترم كه اتفاقا صاحب ذوق سليم است ادب كرد و عنوانى را كه بى تأمل بزبان آورده بودم بالاى صفحات گذاشت.
ناچار عنوان مجموعه مقالات بايد همان باشد كه به صرافت طبع گفته بودم: مبانى نظرى تمدن ومناسبات انسانى در غرب. ميدانم كه اين عنوان دهان پركن است و خواننده در هر مرتبه اى از علم باشد توقع مطالب و مضامينى دارد كه در اين دفتر نيست و بنكاتى برمى خورد كه ظاهراً مناسبتى با عنوان ندارد.عذر من اينست كه هر عنوان ديگرى برمى گزيدم قابل ايراد و اشكال بود مگر آنكه مى گفتيم (مقالات) يا (چند مقاله) كه كاش اينطور شده بود٣٨.
اين اشاره نويسنده, هم بيانگر آن است كه وى تا چه اندازه به انتخاب عنوان صحيح براى كتاب بى اهميت است; و هم نشانگر آن است كه هستند نويسندگان نامدارى كه عالمانه عامدانه, عنوانى مبالغه آميز و دهن پركن براى كتاب خود انتخاب مى كنند.
امّا عنوان سوّم (وضع كنونى تفكر در ايران), نيز دست كمى از دو عنوان نخست ندارد و نويسنده به عادت مألوف خويش, عنوانى درشت و مبالغه آميز براى كتاب خود انتخاب كرده است. البته عنوان اين كتاب پس از پيروزى انقلاب به شمه اى از تاريخ غرب زدگى ما تغيير داده شد و عنوان نخست آن (وضع كنونى تفكر در ايران), عنوان فرعى آن شد. امّا با وجود اين, نويسنده در سرآغاز كتاب ياد آور شده است كه:
اين دفتر در اوايل سال ١٣٥٧ تحت عنوان (وضع كنونى تفكر در ايران) چاپ شد. بعضى از فضلا كه مطالب آن را قبل از طبع خوانده بودند عنوان را نمى پسنديدند و شايد فكر مى كردند كه به مجموعه چندين مقاله كوتاه نبايد نامى تا اين اندازه دهان پركن داد… مع هذا در دوران قبل از انقلاب عنوان (وضع كنونى تفكر در ايران), براى اين كتاب كوچك, نامناسب نبود٣٩.
بنگريد كه بلبشو در عنوان كتابها تا چه اندازه است كه كتابى با چنان عنوان در قبل از انقلاب, به چنين عنوانى (شمه اى از…) تغيير مى يابد كه هيچ مناسبتى ميان آن دو نيست. ثانياً بايد نگريست كه گزافه گويى در عنوان نخست تا چه اندازه است كه نويسنده براى كتابى در حدود صد و پنجاه صفحه, عنوان وضع كنونى تفكر در ايران را انتخاب كرده است! و جالبتر اينكه چنان عنوان مبالغه آميز و درشتى, به عنوان شمه اى از…تغيير داده شد. (در تعبير (شمه اى) دقت شود.)
سرانجام چهارمين عنوان (انقلاب اسلامى و وضع كنونى عالم), مبالغه آميزتر و بزرگ نماتر از ديگر عنوانهاست. با اين تفاوت كه نويسنده به مبالغه آميز بودن عنوان آن دو كتاب خويش آگاه بوده است; امّا اين توجه را نسبت به عنوان اين كتاب نداشته است. بديهى است كه اگر عنوان وضع كنونى تفكر در ايران براى كتاب سابق الذكر مبالغه آميز است; بنابراين عنوان انقلاب اسلامى و وضع كنونى عالم, بسيار مبالغه آميزتر از عنوان پيشين است.
بارى, عنوانهايى كه بدان اشاره شد, نمونه هايى از عنوانهاى درشت و مبالغه آميزى است كه پيوسته در بازار نشر كتاب ملاحظه مى شود. انتخاب اين گونه عنوانها, غِشّ و ناراستى با خواننده است و سبب سلب اعتماد خواننده مى شود. گو اينكه ممكن است اين كتابها به لحاظ عنوان بزرگ و مبالغه آميز آن خوب فروش رود; امّا هيچگاه خوب خوانده نمى شود و سرانجام لاف و گزاف نويسنده آشكار مى شود.
به هر رو, مبالغه و بزرگ نمايى در عنوان كتاب, لاف و گزافى است كه دور از روحيه علمى است و نويسنده بايد از آن بپرهيزد.ناگفته نماند كه برخى ناشران بازارى, در عنوان كتاب نويسندگان اعمال سليقه مى كنند و براى جلب توجه مشتريان, عنوانهايى فريبنده و توخالى براى كتابها انتخاب مى كنند. اينان كتاب را كالايى تجارى قلمداد مى كنند كه مى توان براى فروش بيشتر آن, عنوانى فريبنده و چشم پركن براى آن انتخاب كرد. نويسندگان فرهيخته بايد با اين ترفند ناشران تاجر پيشه آشنا باشند و تن به آن ندهند.٧ ـ پرهيز از عنوانهاى خود ستايانه
از خود ستايى و حديث نفس در عنوان كتابها بايد پرهيز كرد.عنوانهاى خود ستايانه غالباً دو نشانه دارد: يا ضمير اوّل شخص مفرد (من) در آن نابجا استعمال مى شود; و يا اينكه چنين تعبيراتى در آن ديده مى شود: پژوهشى عميق در…, پژوهشى بى سابقه در… انتخاب عنوانهاى خود ستايانه براى كتاب, انتظار خواننده را از مطاوى آن بالا مى برد. بنابر اين اگر نويسنده كوچكترين خطايى در كتاب مرتكب شود, خواننده با انتظارى كه از عنوان آن دارد, خطاى كتاب را به عنوان آن نمى بخشد و كتاب را به يكسو مى افكند.
نويسنده نبايد در عنوان كتاب جار بزند كه پژوهشى عميق و عالمانه يا بى سابقه انجام داده است; بلكه بايد داورى درباره ارزش كتاب خود را به عهده خواننده بگذارد. (مشك آن است كه خود ببويد; نه آنكه عطار بگويد)٤٠. البته نويسنده مجاز است كه در مقدمه كتاب خويش, از امتيازات تحقيق خود سخن بگويد و رنج و تلاش خود را براى سامان دادن كتاب, برشمارد. امّا عنوان كتاب, جايى براى مباهات و خودستايى و حديث نفس نيست و در آن نبايد بوى (قال الغزالى) و (تَمَنمُن) برخيزد.
اينك به عنوان اين كتاب دوازده صفحه اى بنگريد كه چسان خودستايانه است: التحفة المحمدية فى كليات الاصول النحوية٤١. گفتن ندارد كه تأليف كتابى شامل كليات مباحث نحو و آن هم بسيار مختصر, كارى به غايت ساده و هموار است. پس انتخـــــاب عنوان التحفــــــه المحمديـــــــه … بــراى آن, خودستايانه و بلندپروازانه است. حال عنوان كتاب مزبور را با عنوان اين كتاب مقايسه كنيد: راهنماى كوچك فصاحت٤٢. اين عنوان بسيار متواضعانه انتخاب شده است. با اينكه هم كتاب و هم نويسنده آن تأثيرى شگرف در ادبيات روسى داشته اند.
مقايسه عنوان اين دوكتاب با يكديگر, نشانگر چگونگى عنوانهاى خودستايانه و متواضعانه است. نمى دانم اين شعر ارزنده از كيست كه دقيقاً وصف الحال بحث حاضر است:
دارد صــــدف, گوهر به لب و دم نمى زند
يـك بيضه, مرغ دارد و فريـاد مـــى كشد
ييعنى صدف با آنكه مرواريد در درون خود دارد, دهان نمى گشايد; امّا مرغ خانگى يك تخم كه مى گذارد, بانگ و فرياد مى كشد. حكايت نويسندگان نيز چنين است: يكى اثرى عالمانه و محققانه فراهم مى آورد و عنوانى متواضعانه براى آن انتخاب مى كند; امّا يكى اثرى سطحى و پيش پاافتاده فراهم مى آورد و با انتخاب عنوانى خودستايانه, بانگ و فرياد مى كشد.
گفته شود كه هر كتاب ارزنده, شايسته تحسين است. امّا هنگامى كه نويسنده با انتخاب عنوانى خودستايانه, خود را تحسين مى كند; ديگر نبايد انتظار تحسين از خواننده داشته باشد. پس بايد اجازه داد كه خواننده, نويسنده را تحسين كند; نه اينكه نويسنده با انتخاب عنوانى خودستايانه, به تنهايى خود را تحسين كند.٨ ـ اشتمال
اشتمال و جامعيت, شرط ديگر انتخاب عنوان كتاب است. عنوان كتاب بايد دربردارنده كليه مباحث كتاب باشد. اگر كتابى شامل دو يا چند بحث مختلف و بى ارتباط با يكديگر است, عنوان آن بايد به گونه اى انتخاب شود كه نشان دهنده كليه مباحث آن باشد. رعايت اين معيار براى كتابهايى كه شامل مجموعه مقالات مختلف است, اندكى مشكل و مستلزم داشتن سليقه است. مثلاً فرض كنيد نويسنده اى مى خواهد مجموعه اى از مقالات خود را كه شامل نقد كتاب, شرح حال, تفسيرهاى سياسى, مباحث تاريخى و… است, به صورت يك كتاب عرضه كند. پيداست انتخاب عنوانى براى چنين كتاب كه در بردارنده كليه مباحث مختلف آن باشد, اندكى مشكل و ديرياب است. ساده ترين راه براى انتخاب عنوان چنين كتابهايى اين است كه عناوينى چون مجموعه مقالات, بيست مقاله, پنجاه مقاله و نمونه هايى مانند آن را انتخاب كرد. امّا چنين عناوينى از فرط تكرار آن, ساييده و كم رنگ شده است. پس نويسنده بايد در جستجوى راههاى ديگرى باشد; آن هم به صورتى كه عنوان كتاب, شامل و جامع كليه مباحث كتاب باشد. اينجاست كه انتخاب عنوان, دشوار و مستلزم دقت است.(پس از اين درباره انتخاب عنوان براى اين سلسله از كتابها بحث خواهيم كرد.)
بعضى از كتابهايى كه اينك منتشر مى شود, فاقد عنوان جامع است و به هيچ رو از عنوان آن نمى توان به كليه مباحث كتاب پى برد. البته اين نقيصه بيشتر متوجه كتابهايى است كه شامل چندين مقاله مختلف است. در مثل به عنوان اين كتاب بنگريد: عرفان و منطق٤٣. از اين عنوان تنها همين را مى توان فهميد كه در كتاب مزبور به عرفان و منطق پرداخته شده است. درحالى كه كتاب حاضر شامل چندين مقاله متنوع است و عرفان و منطق, تنها عنوان يكى از مقالات آن است.
كوتاه سخن اينكه عنوان كتاب, بايد شامل كليه مباحث و جامع همه مقالات آن باشد. نبايد در انتخاب عنوان كتابهايى كه شامل چند مقاله است, عنوان يك يا چند مقاله آن را براى كتاب برگزيد. اگر هم يك مقاله كتاب, بيت الغزل و مهمترين مقاله آن باشد, باز هم نبايد عنوان آن مقاله را براى كتاب انتخاب كرد. زيرا در اين صورت, عنوان مقالات ديگر كتاب, قربانى آن يك مقاله مى شود.٩ ـ پرهيز از عنوانهاى كلّى
گفتيم كه عنوان كتاب بايد دربردارنده كليه مباحث كتاب باشد. بيفزاييم كه از انتخاب عنوانهاى كلى براى كتاب بايد پرهيز كرد. يعنى عنوان كتاب نبايد كمتر يا بيشتر از مطاوى كتاب را نشان دهد; بلكه بايد جامع افراد و مانع اغيار باشد. انتخاب عنوانهاى كلى براى كتاب, مغاير باصراحت و روشنى است كه شرط عنوان كتاب است. فى الواقع نويسنده اى كه عنوانى كلى براى كتاب خويش انتخاب مى كند, صريح و روشن خاطرنشان نمى سازد كه از چه موضوعى بحث مى كند. بنابر اين بايسته است كه در عنوان كتاب از كلّى گويى پرهيز كرد و دقيقاً خاطرنشان ساخت كه موضوع كتاب درباره چيست.
اينك به عنوان اين كتاب بنگريد: سيرى در اسلام٤٤. پيداست كه عنوان اين اثر بسيار كلّى است و از طريق آن نمى توان دريافت كه نويسنده در كداميك از مباحث اسلامى سير كرده است. اين عنوان به اندازه اى كلّى است كه در ذيل آن مى توان هر بحثى را مطرح ساخت: اعتقادات اسلامى, اخلاق, احكام, تاريخ و مقولاتى ديگر از اين دست. وليك هيچگاه خواننده با ملاحظه اين عنوان درنمى يابد كه نويسنده عهده دار كداميك از اين مباحث شده است.
مثال ديگر از عنوانهاى كلى, عنوان اين كتاب است: بررسى چند مسئله اجتماعى٤٥. از طريق اين عنوان نيز نمى توان فهميد كه كتاب مزبور عهده دار كداميك از مسائل اجتماعى شده است. يعنى معلوم نيست كه اين (چند مسئله اجتماعى) چيست كه اين كتاب عهده دار بررسى آن شده است. از قضا نويسنده در سرآغاز كتاب, تحت عنوان (توضيح و پوزش) يادآور شده كه نتوانسته است (يك اسم صريح و گويا) براى كتاب خويش انتخاب كند. البته در يك مورد مى توان عنوانى كلى براى كتاب انتخاب كرد: هنگامى كه در يك كتاب تنها به كلياتى از يك موضوع پرداخته شود. در مثل به عنوان اين كتاب بنگريد:اسلام٤٦. گو اينكه عنوان اين كتاب بسيار كلّى است; امّا هيچ نقصى بر آن وارد نيست. زيرا در كتاب مزبور به كلياتى از مباحث متنوع اسلام پرداخته شده است. همچنين به عنوان اين كتاب بنگريد: مطبوعات٤٧. عنوان اين كتاب نيز بسيار كلّى است; امّا چون در آن به كلياتى از ماهيت و تاريخ مطبوعات پرداخته شده است, نقصى معطوف بر عنوان آن نيست.
بارى, كتابهايى كه عهده دار تحليل يك موضوع است, عنوان آن نبايد فراتر و كلّيتر از موضوع آن باشد. مثلاً كسى كه عهده دار نگارش كتابى درباره تاريخ ايران در قرن چهاردهم است, نمى تواند عنوان تاريخ ايران را براى كتاب خود برگزيند. زيرا عنوان تاريخ ايران, فراتر و كلّيتر از موضوع پژوهش اوست. اين عنوان را تنها هنگامى مى توان براى كتابى برگزيد كه در آن كلياتى از تاريخ ايران در چند قرن آمده باشد. بنابراين عنوان اين گونه كتابهاى تحليلى بايد دقيقاً متناسب با موضوع و به اندازه محدوده آن باشد. در مثل مى توان به عنوان اين كتابها اشاره كرد كه با دقت انتخاب شده است: تاريخ بيست ساله ايران٤٨, تاريخ اجتماعى و سياسى ايران در دوره معاصر٤٩, تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى٥٠, اسلام: بررسى تاريخى٥١, و عنوانهايى ديگر از اين دست.

 

پانوشتها
١.(منظور از تثبيت شدگى همراه با انعطاف اين نكته است كه اصول و هنجارهاى زبان معيار بايد ]طرف محافل صلاحيتدار[ مدون و تثبيت شده باشد. امّا اين تثبيت شدگى بايد به طريقى صورت گرفته باشد كه زبان در مقابل تحولات جديد فرهنگى داراى انعطاف باشد ) على اشرف صادقى. (زبان معيار). مسائل نثر فارسى: مجموعه سخنرانيهاى اولين سمينار نگارش فارسى. (تهران, مركز نشر دانشگاهى, ١٣٦٣). ص٤٨ و ٤٦. همچنين براى تحقيق بيشتر درباره زبان معيار رجوع شود به: همو. (در جستجوى زبان معيار). تماشا. (شماره ٧٤, شهريور ١٣٥١). ص١٨ ـ ١٩, محمّد پروين گنابادى. (در جستجوى زبان معيار و كاربرد زبان فارسى). تماشا.(شماره ٧٠, مرداد١٣٥١). ص٨ـ ـ ٩; محمّد مقدم. (در جستجوى زبان معيار و كاربرد زبان فارسى) تماشا. (شماره ٧١, مرداد١٣٥١). ص٢٨ ـ ٢٩.
٢. در سراسر اين نوشتار براى اينكه بحث حاضر ذهنى و غير ملموس نباشد, ناچار از آوردن مثال و اشاره به عنوان كتابها بوده ايم. امّا در پيش گفتيم و اينك نيز مؤكداً يادآور مى شويم كه خرده گيرى بر عنوان كتاب, ابداً به معنى خرده گيرى بر مطاوى كتاب نيست.آنچه در اين نوشتار مقصود است, (عنوان كتاب) است و بس. با وجود اين, براى اينكه نويسندگانى كه به عنوان كتاب آنها اشاره مى شود احياناً رنجيده خاطر نشوند, از آوردن نام نويسندگان جز در يك ـ دو مورد, خوددارى شده است. بنابر اين در هنگام اشاره به عنوان كتابها, تنها مشخصات كتابشناسى هر اثر (نوبت چاپ, محل نشر, ناشر, تاريخ نشر) آورده مى شود.
٣ .ر.ك: ابوالحسن نجفى. غلط ننويسم:فرهنگ دشواريهاى زبان فارسى. (چاپ اوّل: تهران, مركز نشر دانشگاهى, ١٣٦٦). ص٢٩٤ـ٢٩٦; مهدى درخشان. درباره زبان فارسى: املاء ـ انشاء ـ ترجمه و… (دانشگاه تهران, ١٣٦٧)ص١٥; اسدااه مبشرى.تراز يا روش نويسندگى. (تهران, دفتر نشر فرهنگ ا سلامى, ١٣٥٩). ص٢٢٢.
٤. مشخصات كتابشناسى هر يك به ترتيب: چاپ اوّل: تهران, انتشارات امير كبير, ١٣٦٣; چاپ اوّل, تهران, انتشارات اطلاعات, ١٣٦٦; چاپ اوّل, تهران, انتشارات امير كبير, ١٣٦٤; چاپ دوّم: تهران, انتشارات نيلوفر, ١٣٦١.
٥. ]تهران[, ١٣٥٦.
٦. چاپ ششم, تهران, كتابفروشى اسلاميه, ١٣٦٣.
٧. تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى.
٨. چاپ اوّل: تهران, مؤسسه انجام كتاب, ١٣٥٩.
٩. چاپ دوّم, تهران, انتشارات آگاه, ٢٥٣٥.
١٠. چاپ اوّل, كتابخانه ابن سينا, ١٣٤٤.
١١. چاپ چهارم, انتشارات بنياد, ١٣٦٧.
١٢. ر.ك: ابوالحسن نجفى. غلط ننويسيم. ص١٣١; سعيد حميديان. (توصيه هايى به نويسندگان, مترجمان و ويراستان). مسائل نثر فارسى: مجموعه سخنرانيهاى اولين سمينار نگارش فارسى. ص١٢٦ـ١٢٧.
١٣. چاپ دوّم, تهران, كتابفروشى پايدار, ١٣٤٢.
١٤. انتشارات الزهراء, ١٣٦٣.
١٦ چاپ دوّم: تهران, انتشارات صدرا. عنوان اين كتاب را ناشر آن انتخاب كرده است.
١٧. چاپ اوّل: تهران, انتشارات صدرا, ١٣٦٤. عنوان اين كتاب را ناشر آن انتخاب كرده است.
١٨ـ قم, انتشارات جهان آرا.
١٩. چاپ دوّم: تهران, انتشارات امير كبير,١٣٦٦.
٢٠. چاپ اوّل:انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم, ١٣٦٧.
٢١ـ غلامحسين يوسفى. چشمه روشن: ديدارى با شاعران. (چاپ اوّل: انتشارات علمى, ١٣٦٩). ص٧٣٩.
٢٣. چاپ اوّل: تهران, انتشارات امير كبير, ١٣٦٢. در پيشگفتار كتاب حاضر, مترجم درباره علت انتخاب اين عنوان, سه صفحه بحث كرده است.
٢٤. قم, انتشارات جهان آرا.
٢٦. گفتيم كه صراحت و روشنى, شرط عنوان كتاب است. امّا با وجود اين در شمارش شرايط عنوان كتاب, از صراحت و روشنى ياد نكرديم; بلكه از آنچه موجب عدم صراحت و روشنى و باعث ابهام در عنوان كتاب مى شود, ياد كرده ايم. استعمال واژه هاى بيگانه, استفاده از زبان رمز و انتخاب عنوانهاى كلى, موجب عدم صراحت و روشنى و باعث ابهام در عنوان كتاب مى شود.
٢٧. ر.ك: احمد نراقى. كتاب الخزائن. به تحقيق و تصحيح و تعليق حسن حسن زاده آملى و على اكبرغفارى. (تهران, كتابفروشى علميه اسلاميه). ص٦٢; حسن حسن زاده آملى. معرفت نفس. (انتشارات علمى و فرهنگى, ١٣٦٢). ج٣, ص٥٠٩.
٢٨. مرحوم نراقى در كتاب پيشين (ص٦٢) يادآور شده است كه مقصود از كيميا (شيمى), معلوم است; امّا ليميا, علم طلسمات و هيميا, تسخيرات و سيميا, تخييلات و ريميا, شعبده است. بد نيست يادآورى كنيم كه دكتر شريعتى در نيايشهاى خود مى گفت: (خدايا مرا از همه فضائلى كه به كار مردم نيايد محروم ساز! و به جهالت وحشى معارف لطيفى مبتلا مكن كه در جذبه احساس هاى بلند, و اوج معراج هاى ماوراء, برق گرسنگى را در عمق چشمى, و خط كبود تازيانه را بر پشتى, نتوانم ديد!) نيايش. مجموعه آثار٨, ص١٠٢.
٢٩. اين بنده به كتاب دو چوب و يك سنگ دست نيافته است. كتاب مزبور شامل مسائل متنوع علمى و به سياق كتابهاى كشكول است و نويسنده آن مرحوم اشكورى (در گذشته به سال ١٣٤٩ق) است. درباره آن رجوع شود به: حسن حسن زاده آملى. هزارويك نكته. (چاپ دوّم: مركز نشر فرهنگى رجاء, ١٣٦٥). ص٤٧١ ـ ٤٧٢.
٣٠. ريتا گيبرت. هفت صدا. ترجمه نازى عظيما. ص٩٦.
٣١. كاظم مديرشانه چى. علم الحديث. (چاپ دوّم: مشهد, دانشگاه فردوسى, ١٣٥٤). ص٢٢٣ـ٢٣٠.
٣٢. دايرة المعارف فارسى. ج٢, بخش اوّل, ص١٩٥٧.
٣٣. چاپ نشده است و مشخصات آن در كتاب ذيل آمده است: رضا استادى. كتابنامه نهج البلاغه. (چاپ اوّل: تهران, بنياد نهج البلاغه, ١٣٥٩). ص٣٧.
٣٥. احمد آشتيانى. طرائف الحكم يا اندرزهاى ممتاز.
٣٦. محمد باقر مجلسى. بحارالانوار: الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار. ج٧١, ص٣٩٢.
٣٧. رضا براهنى. در انقلاب ايران چه شده است و چه خواهد شد. (چاپ اوّل: تهران, كتاب زمان, ١٣٥٨). ص٥ـ٦.
٣٨. رضا داورى. مبانى نظرى تمدن غربى. (چاپ اوّل: انتشارات توشه و پويش, ٢٥٣٥). ص يك. گواينكه نويسنده يادآور شده است كه عنوان مبانى نظرى تمدن و مناسبات انسانى در غرب را براى كتاب خويش انتخاب كرده است; امّا در روى جلد و صفحه عنوان كتاب, عنوان مبانى نظرى تمدن غربى آمده است!
٣٩ ـ همو. شمه اى از تاريخ غرب زدگى ما: (وضع كنونى تفكر در ايران). (چاپ دوّم: تهران, انتشارات سروش, ١٣٦٣). ص٥. اين استدلال نويسنده براى عنوان كتاب, جداً شگفت انگيز است; فتأمل.
٤٠. گلستان سعدى, باب هشتم, در آداب صحبت.
٤١. چاپ شده در كتاب التقريب الى حواشى التهذيب (المعروفة بحاشية ملا عبدالّله). قم, انتشارات بصيرتى.
٤٢. نويسنده اين اثر, ميخائيل واسيليويچ لامانوسوف, شاعر و اديب و دانشمند و نخستين مصلح بزرگ زبان روسى است. (وى زبان ادبى روسى را دگرگون ساخت, و ابتكاراتى در شعر روسى به عمل آورد, و از اين لحاظ اهميت بسيار دارد.) دايرة المعارف فارسى. ج٢, بخش اوّل, ص٢٤٦٩.
٤٣. چاپ دوّم: تهران, شركت سهامى كتابهاى جيبى, ١٣٦٢.
٤٤ . چاپ دوّم: قم, انتشارات دارالتبليغ اسلامى.
٤٥. چاپ سوّم: تهران, نشر سپهر, ٢٥٣٦.
٤٦ ـ. چاپ دوّم: تهران, شركت سهامى كتابهاى جيبى, ١٣٥٨.
٤٧. چاپ اوّل: تهران, سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى, ١٣٦٨.
٤٨. چاپ چهارم: تهران, نشر ناشر, ١٣٦٣.
٤٩. چاپ دوّم: انتشارات بنياد.
٥٠. چاپ اوّل: تهران, انتشارات امير كبير, ١٣٦٢.
٥١ . چاپ اوّل: تهران, شركت انتشارات علمى و فرهنگى, ١٣٦٧.